جست‌و‌جو
جستجوی پیشرفته
    عبارت مورد نظر خود را جستجو کنید.
سبد خرید
مجموع : 0 تومان
اعمال کد
قیمت نهایی : 0 تومان
خانه
پیشنهادی ها
تبلیغات
title
خانه
خیر النساء

خیر النساء

1399
فارسی

کتاب خیرالنساء، داستان مهربانی و از خودگذشتگی بانویی به‌نام «خیرالنساء صدخروی» را روایت می‌کند که در دوران جنگ خاضعانه برای رزمنده‌ها نان می‌پخت و به جبهه‌ها می‌فرستاد.

«برای تهیه کتاب خیرالنساء اینجا کلیک کنید.»

«برای تماشای مستند خیرالنساء اینجا کلیک کنید.»

+
بیشتر

بخشی از متن کتاب: 

این عطار پیرمردی بود ریزنقش که روزِ روزانش با پیله‌وری سر می‌کرد. تهْبساطی از عطاری را لِک و لِک می‌کشید؛ پیشْبساطش آراسته با کوزه‌قلیان و سرچپق و خرمُهره. طبله‌هایش اغلب خالی از عقاقیر بود. بزودی، با رونق کار خیرالنساء، آلِ عطاری را برچید. طبله‌هایش پُر شد از دانه‌ها و گل‌ها و ریشه‌های کمیاب. نوراسته با عطر تند ادویه‌اش رنگ و بوی تازه‌ئی گرفت. پس از چندی دکان بغلی را خرید سرِ دکان اصلی افزود و به دستگاهش وسعت بیشتر داد. باران آمده بود و تَرَک‌ها هم‌رفته بود. امّا پیرمرد که مثل اغلب همریشانش عادتاً دست کج داشت برای نسخه‌های خیرالنساء دواهای مغشوش می‌پیچید؛ زیرزیرکی تقلّبات کوچک می‌کرد که از چشم حکیم پوشیده نمی‌ماند. خیرالنساء اگرچه از دست پیرمرد عطار دلِ پُرخون داشت به روی خود نمی‌آورد. گاه که عطار در کارش افراط به خرج می‌داد با ناسزای «ریش به حنا!» که بدترین ناسزای او بود دلش را خنک می‌کرد.

روزی خیرالنساء یکی از همسایه‌ها را با نسخهٔ بالابلندی پیش عطار فرستاد. وقتی همسایه با دست پُر برگشت خیرالنساء به وارسی دواها پرداخت. اخمش درهم رفت. غلیظ‌تر از قبل ناسزای «ریش به حنا!» نثار عطار شد. پیرمرد که با نسخه‌های خیرالنساء کیسه می‌دوخت این دفعه بی‌ملاحظگی از حد گذرانیده بود. خیرالنساء ناچار دواها را برداشت و برای اوّلین بار، به پای خود، سروقت عطار رفت.

عطار لبادهٔ اُرمک به تن و عرقچین به سر پای چال ایستاده بود. زن جوان دواها را روی پیشخوان ریخت و گفت این پَر و پوشال‌ها به کار او نمی‌آید. پیرمرد که حکیم را ندیده نمی‌شناخت مرتکب اشتباه کوچکی شد، پرسید مگر عیبشان چی‌ست و با همین گزک دست زن جوان داد.

خیرالنساء یک به یک را برشمرد. صمغ داروی گاو شیر را عطار با جنس ِ نرم و کم‌بهای آن ساخته و با موم درآمیخته بود؛ پیل‌زَهره را که عصارهٔ نباتی‌ست نشانش داد، مغشوش بود چون که با دوشاب و مُورْد و صبر و اندکی زعفران ساخته بود؛ جای زراوندِ نر که خاصیت داشت زراوندِ ماده داده بود که اطبّاء کم‌خاصیتش می‌دانستند، اگر نه بی‌خاصیت؛ سنگِروشنائی، مَرْقَشیشا، عوض توتیا قالب کرده بود؛ نروک جای لعبت بربری. انگشت روی دارشیشگانِتقلبی گذاشت، آمیخته با کمی عود تا بوی خوش گیرد، و گفت شعاع قوس ِقزح باید به پوست این گیاه بتابد تا به طبعِ خود معطر شود نه آن‌که دستی معطرش کنند و قیمت اصل فروشند.

13+
مناسب برای سنین بالای 13 سال
تهیه شده :
انتشارات راه یار
دسته‌بندی :
نقد و اندیشه
0%
(0)
رای
نظرات کاربران
ثبت آرای مردمی
جستجو در بین آثار
همه
سریال
مستند
داستانی
سینمایی
نماهنگ
انیمیشن
لطفاً برای شرکت در نظرسنجی آرای مردمی، عدد گزینه مورد نظر خود را انتخاب کنید
عدد 10 نشان دهنده‌ی بالاترین رای است.
ثبت
دانلود
لیست دانلودهای خود را اینجا ببینید.
در صورت کار نکردن لینک های دانلود، مرورگر خود را تغییر دهید و دوباره امتحان کنید.
پیش خرید
ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید
منتشر شد اطلاع بده
نام :
نام خانوادگی :
تلفن همراه * :
ایمیل :
توضیحات :
ارسال