راهنوشت: شب هشتم اسفند که مصاحبهام با مرجان آقانوری، کارگردان نمایش «هُ ت ل»، تمام شد، بیخبر از همه جا مکتوب کردنش را به فردا موکول کردم. فردایی که زندگیِ ما هم مانند سبک و ژانر نمایش شد؛ ترسناک و کابوسگونه.نمایش «هُ ت ل» آخرین اجرایی بود که در تهران قبل از جنگ به اجرا رفت و اولین اجرایی است که در تهران پس از جنگ روی صحنه رفته است؛ هر شب ساعت ۱۹ در بوتیک هنر ایران. به همین بهانه به گفتوگوی دوباره با مرجان آقانوری، کارگردان این نمایش، نشستیم.
اجرای شما آخرین اجرایی بود که قبل از جنگ چهلروزه به روی صحنه رفت و همچنین از اولین نمایشهایی است که پس از جنگ روی صحنه رفته است. کمی از حسوحال آخرین اجرا و اتفاقات روز بعدش و از اجرای دوباره برایمان بگویید.
بله. شاید ما آخرین نمایشی بودیم که قبل از جنگ اجرا رفت و اولین نمایشی هم هستیم که پس از جنگ روی صحنه رفته است. روز نهم اسفند، ساعت ده صبح که جنگ شروع شد، من جزو اولین نفراتی بودم که متوجه حادثه شدم چون خانهام به محل حادثه تقریبا نزدیک است. آن روز من و عوامل هیچ امیدی به از سرگیری اجرا نداشتیم. اما دقیقا چهل روز بعد که مدیر تماشاخانه با من تماس گرفت، من و عوامل دقیقا حس متفاوتی داشتیم و آماده بودیم که اجرا را روی صحنه ببریم. میخواستیم بالاخره به این چرخه تعطیلی پیدرپی تئاترها پایان دهیم.
قبل از جنگ کار کردن در سبک وحشت کمی عجیب به نظر میرسید. اما بعد از این جنگ، به نظرتان مواجهه جامعه با این سبک آثار چطور است؟
به نظر من امروزه کار کردن در سبک هیجان و وحشت نه تنها عجیب نیست، بلکه واجب هم هست. مثلا برای ما جرقه اولیه کار پس از جنگ دوازدهروزه خورد. امروز جامعه ما توانایی پذیرش این سبک کارها را به دست آورده، چون بسیار در خودش آشوب، ویرانی و اضطراب دیده است.این ترس و دلهره مدتی است در بدنهای ما تثبیت شده. البته دلهره نمایش «هتل» با اضطرابی که در بیرون با آن مواجه هستیم متفاوت است، اما هر دو بر هم تاثیرگذارند. طوری که شب قبل از اجرا، ما صدای رعد و برق را که شنیدیم احساس کردیم صدای جنگنده است. پس نه ما اجراگران و نه مخاطبان از این فضا زیاد دور نیستیم.
اگر اشتباه نکنم استقبال بیشتری و بهتری از نمایش پس از جنگ شده است. این بازخورد خوب از تئاتر را چطور ارزیابی میکنید؟
بله، استقبالی بسیار خوبی پس از جنگ از نمایش «هتل» شد. طوری که در دور دوم اجرا تقریبا همه معتقد بودیم فروش خوبی نخواهیم داشت، اما من خودم به عنوان تهیهکننده و کارگردان این کار، مسئولیت را پذیرفتم فقط برای اینکه تئاتر وجود داشته باشد و غذایی برای روح، روان و اندیشه وجود داشته باشد. به نظرم دلیل فروش خوب ما در دور دوم اجرا همین بوده که مخاطبان ضعفی را در خود حس کردند؛ ضعفی مرتبط با روان و اندیشه و تفکر که فقط با تجربه تئاتر آن ضعف جبران میشود.
این سوال را قبل از جنگ چهلروزه هم از شما پرسیده بودم، اما باز هم میپرسمش. نسبت شما و اثرتان با شرایط امروز جامعه جنگزده ایران چیست؟
نسبت اثر من با جنگ چندان دور نیست. یک نوع عدم قطعیت در تمام مردم ما و کاراکترهای نمایش دیده میشود. این که در یک تعلیق و عدم تصمیمگیری مطلق قرار گرفتهاند. آنها میخواهند نمایشی را اجرا کنند اما دچار مشکلات و شک و تردیدهایی هستند که روزنهای را به جلو نمیبینند، و در شرایطی که امر مطلقی وجود ندارد زیست میکنند. این نوع زندگی کردن در فرهنگی مثل فرهنگ ما که دنبال قطعیت است، بسیار سخت است.
اگر به شکلی رادیکالتر بخواهم بگویم، اصلا لزوم تئاتر دیدن در این روزهای سخت و ترسناک چیست؟
به نظرم اصلا دلیل منطقی برای الزامیت وجود تئاتر نداریم. مثل اینکه دنبال لزوم کارکرد دستگاه گردش خون باشیم. این که تئاتر از قرن پنجم قبل از میلاد شروع شده و هنوز هم ادامه دارد و باقی مانده، نشاندهنده لزوم و کارکردش در جوامع است. تئاتر مکانی است برای اشتراکگذاری و همذاتپنداری تجربیات مشترکی که انسانها پشت سر گذاشتهاند.من متوجه مسائل اقتصادی هستم، اما همیشه جوابم مردم هند هستند که با وجود تمام مسائل هیچوقت از سینما و تئاتر غافل نشدند. به نظرم کلا باید این سوال را کنار بگذاریم که «لزوم تئاتر دیدن در فلان شرایط چیست». در هر شرایطی معتقدم تئاتر باید برپا بشود و حضور داشته باشد.